خرید بک لینک
چیزهایی هست که نمیدانی .. ما فاتحان شهر های بر باد رفته ایم .. خم شدم و از زمین تکه ها را جمع کردم و توی کیفم گذاشتم ، هرچه نگاه میکردم یادم نمی آمد این تکه ها برای کجاست ... این تکه های قرمز برای کجا بود؟ آن تکه ی سبز چی؟ آن خیال سپید؟ آن غمِ خاکستری سخت؟ چقدر گذشته بود که تکه هایم را نمیشناختم؟ تکه هایم را جمع کردم و توی کوله پشتی ام جا دادم و به روزهای رفته فکر کردم .. آدمِ آن روزهایم کجاست؟ چقدر گذشته است که حتی صدایش را به یاد نمی آورم ... و رنگ خالص چشم هایش را ... و س

برچسب: نویسنده: یونا کریمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 16:15

چیزهایی هست که نمیدانی .. بزنم به رگم که رها بشوی ..   داشتیم از درد حرف میزدیم و خنده مان گرفته بود .. همینکه اینهمه درد در روزمرگی هامان پررنگ میشد و لکه ی سیاهی را میدیدیم که روی پیرهن سفیدمان افتاده بود و بزرگ و بزرگ تر میشود همین تیرگیِ میان روزهای روشن و خطوط موازی و مورب افتاده در پیشانی مان ... و زندگی ای که تا ناموس در گوه فرو رفته بود و ما هنوز میخندیدیم  ..... به همینکه دیگر جایی برای خنده نمانده بود میخندیدیم .. خستگی طولانی یکسال بلند روی شانه ام سنگینی میکرد و

برچسب: نویسنده: یونا کریمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 16:15

نیازمندیم به پیدا کردن دست هات .. به پیدا کردن صفحه اینستات .. نیازمندیم به نگاهات به برق چشمای غمگینت .. نیازمندیم که یباره دیگه دم پارک آب و آتش آب بازی کنیم ... نیازمندیم که تو مترو رو شونه هات بخوابیم .. نیازمندیم به دلگرمیت .. به شونه های پهن ات .. به چهارخانه های پیرهنت .. به خنکی لب هات روی گونه های خشکم نیازمندیم که یباره دیگه دیر نباشه .. دیر نرسیم .. دیر نباشیم .. از دستت ندیم ......................

برچسب: نویسنده: یونا کریمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 16:15

چیزهایی هست که نمیدانی .. داداش :) یک لحظه هایی هست ، آن آخرهای شب ، نزدیک طلوع صبح ..  که چراغ ها را خاموش کرده ام؛ توی سکوت وسط اتاق کوچکم دراز کشیده ام و صدای یخچال را از آشپزخانه می شنوم که خاموش و روشن می شود، صدای باز و بسته شدن دری از واحد های طبقه های پایین تر، و صدای راه رفتنشان توی خانه را، از این شانه به آن شانه می شوم و شاید ماشینی در یکی از خیابان های اطراف با سرعت می گذرد، که پرده ها را کشیده ام . و زل زده ام به پنجره های ساختمان رو به رو و چراغ های زردشان، که

برچسب: نویسنده: یونا کریمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 16:15

صفحه بندی